دیشب خواب شما را دیدم، حسابی من را دوست داشتید.
آدم هایی که نمی فهمند چقدر دوستشان دارید نفهم ترین آدم های روی زمینند. حتی از آنهایی که جمع، ساده ترین رابطه ریاضی که چرخ زندگی بدون آن نمی چرخد را نمیفهمند هم، نفهم ترند. آنها که نمی فهمند چقدر دوستشان دارید به هیچ دردی نمی خورند! به دردِ روزهای سخت که چه عرض کنم، به دردِ عادی ترین روزهای زندگی تان که یکی از آنها همین فردا به احتمال 90 درصد می آید هم، نمی خورند. به دردِ قدم زدن در خیابان ولی عصر، و این بار پایین های ولی عصر، که دستشان را بگیری و از روزهایی که هنوز نبودند برایشان بگویی نمی خورند. به دردِ با هم خواندنِ کتابِ "خداحافظ گری کوپر" و ذره ذره عاشق شدن "لنی" را حس کردن، نمی خورند. آنها حتی به دردِ دوست داشته شدن -این طور دیوانه وار دوست داشته شدن- نمی خورند.
من که اصلا بعید می دانم آدمی از این دست، به دردِ سوژه ی عکاسی شدنت هم بخورد! فقط اینطور تصور می کنم که نمی داند چطوری در عکس ها طبیعی بخندد، او در همه ی عکس هایی که الان، ذهنی، از او گرفتم خنثی ست. خیلی طبیعی بی حس و حال و خنثی است. فوقِ فوقش اخم می کند و ابروهای گره کرده اش هم بالای نفهم ترین چشم ها هستند.
آن نفهم ترین ِ دنیا به هیچ دردی نمی خورد، اما چه می شود کرد وقتی تو همان یک نفر را دوست داری!