Sonríe Zhkvnd


نمی بایست خودت را زیاد بپوشانی. می بایست راه سرما را کمی باز بگذاری تا نزدیکت شود، حتی می بایست بگذاری کمی یخ بزنی تا احساس کنی که اگر چه بیست سال دراز از عمرت می گذرد با پاکی فاصله ای نداری. ولی باید مواظب باشی و خطر را بسنجی. نباید کامل یخ بزنی.حتی در مورد بهترین چیز ها باید آدم بتواند و به موقع دست نگه دارد.

mundo


قصه ی زمین

همین است

دلتنگ که شدی

سنگدل می شود


rutinas


آدم از بعضی دوست داشتن ها خسته می شود،  اینقدر که میگوید کاش آن یک نفر نبود. تو هِی دوستش داری و آخرش هیچ چیز نمیشود جز از زندگی عقب ماندن!

اینقدر از زندگی عقب میمانی و چیزی نمیفهمی و در دوست داشتن غرق می شوی که نه زندگی برایت میماند و نه او .


visión

 

ذهنم سردرگم می شود

 میان تو و

انتگرال پای تخته

در کلاس هشت صبح!

 

Dios mío


از "خ" اول

تا آن "ا" آخر

زندگی نامه ایست

برای قلبم!


ideal

 

خواستم بنویسم که "دست روی دست نمی گذارم وقتی خواستی بروی، خیلی زود خواهم مُرد! " که دیدم بخت اینقدر ها هم با من یار نمی شود ، اما می شود فرض کرد که خوشبختی به غیر از اینکه سیال است وقتی تو در لحظه هایم هستی ، می توان جامدش هم کرد و در نبودت به آن زُل زد  و البته اشک ریخت!

مثل ِ یک فیلم ِ جشن تولد!

 

Neto

 

تــو

هفت خط ِ عالم هستی و

مـن

در حاشیه ی عالم !

 

amorosamente


" ح س ی ن "

هجی زنده ماندن.


14


الفبا از آوارگی در آمدند

وقتی نوشتند:

" حسین "


nulo


پوچ می شوم هر بار

گلی می بینم

در دستان ِ

همسالانم!