غمگین شدن خیلی آسان است و اشک ریختن از آن هم آسان تر! دمق شدن بعد از خوشگذرانی ِ مهمانی و کلی با این و آن خندیدن، مثل یک تکان کوچک عقربه ثانیه شمار ساده و سریع اتفاق می افتد.

خسته شدن و تنها بودن در این دنیا از همه چیز ساده تر است، لعنتی... رفتن تو از همه این ها هم آسان تر بود! یک روز، ساعت 5 صبح خیلی راحت رفتی! این قدر همه چیز ساده و سریع بود که نفهمیدم چه شد، اما سنگینی و غم این آسان رفتن به آسانی، دست از قلب و زندگی ام بر نمی دارد... و عمری می گذرد... و می رسد به شب هایی مثل امشب که دست هایم در جیب پالتو فرو می روند و صورتم داغ می شود و ترجیح می دهم که لحظه ای به عقب برنگردم، به عقب که نور ماشینش از پشت سرم خیابان را روشن می کند و اشکم خیابان را تار. 

دیگر وقتش است مطمئن شوم که دست ِ همه خیانت ها و نامردی ها به طور مسخره ای، با دستِ کسانی که دوستشان دارم در یک کاسه است.